در هلند زنان ایرانی در زندانهای زایس و فرودگاه رتردام به سر میبرند در ترکیه زنان در وضعیت بدی به سر میبرند بعضی از زنان در ترکیه مجبور به تن فروشی اجباری میشوند یکی از زنان در ترکیه اظهار کرده از بی پولی برق و آب وی را قطع کردند در سرمای شدید ترکیه وی در وضعیت بدی به سر میبرد در یونان این دسته کسانی هستند که از ترکیه گریخته اند در بدو ورود سه روز زندان و بعد نامه دیپورت ۱۵ روزه دریافت میکنند در ایتالیا زنان ایرانی را دیپورت میکنند و نامه دیپورت ۱۰روزه میدهند بدون هیچ غذایی و فقط کلیساها هستند که به خاطر غذا هموطنان ما مجبور به گفتن من مسیحی هستم در سوئیس زنان ایرانی زندان بعد از چند روز به کمپ منتقل میشوند و بعد از دوران دربدری ۱۰ ساله آن هم ۱۰۰%نیست برای دریافت حق پناهندگی در سوئد بعد از یک دوره ۹ ماهه نامه دیپورت دریافت میکنند و با شناسنامه و یا کارت ملی بدون گرفتن امضا از پناهنده ،پناهنده را به زور دیپورت میکنند در نروژ به کمپهای انتقال میدهند که وضعیت خوبی ندارند و بیشتر اتباع روس در این کمپها اقامت دارند و مورد اذیت و آزار پنهان میشوند و پس از یک دره ۹ ماهه نامه دیپورت دریافت میکنند و از طریق فرودگاهی از سوئد به ایران دیپورت میشوند در آلمان وارد کمپ مخوفی به اسم زیندورف میشوند کارمندان این کمپ بیشتر اتباع روس که اقامت آلمان را دارند مسٔول این کمپ هستند و خشن هستند در این کمپ زنان در اتاقهای اسکان میگیرند که زنان دیگری از اتباع دیگر کشورها هستند که بیشتر این زنان تن فروش و یأ اعتیاد دارند البته دولت آلمان پس از ورود به این کمپها آزماش خون میگیرند اما زندگی کردن با این زنان سخت است متاسفانه زنان ایرانی فراری ازدست دین پروژه جمهوری اسلامی فرار میکنند به امید اینکه به آزادی برساند زمانی که به اروپا سر در میآورند باید برای نانی و جای، کتاب عیسی مسیح را هرروز برای کیس مرور کنند و هر یکشنبه یا حسین را به حلِ و لویا فریاد بزنند براستی زن ایرانی ، من درد مشترکم مرا فریاد کن
۱۳۹۰ دی ۹, جمعه
۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه
فراغ دوری از وطن از زبان زن مسیحی ایرانی در سوئد
سلام میتوانم مزاحمتون بشوم بفرمایید بعد از معرفی خودم شروع به صحبت کردم میخواهم چند سوال بپرسم جواب اگر شخصی باشد نمیتوانم نه کاملا کلی است سوال آیا شما با آمدن به سوئد به تمام خواسته های خود در مورد حقوق زنان دست پیدا کردهاید ، رسیدهاید `؟زن مسیحی یک نگاه زیرکانه نه !منظورتون از نه چیست ؟منظورم از نه یعنی در ایران و سوئد من حق انتخاب داشتم اما در سوئد زنان برای اینکه بتوانند حقوق خود را پیدا کنند باید در جلد مردان بروند ،جلد مردان ؟یعنی باید ۵۰+۵۰با مردان کار کرد و کارهای منزل و بچه داری هم کرد و و این خط ادامه پیدا میکند تا مرز جدایی متاسفانه اما من در ایران وقت بیشتری داشتم و مجبور نبودم این قدر فعالیت کنم اصلا در ایران مجبور به کار کردن نبودم ،سوال مگر اینجا نمیتوانید بگوئید نمیتونم کار کنم ؟نه نمیتوانم حقوق برابر است،مگر حقوق برابر بد است ؟نه خوب است اما اینجا جلد مردانه دارد ، زن مسیحی میگوید من در ایران بیشتر میتوانستم دوستانم را ببینم اما اینجا نه، شما چه انتظاری دارید از حکومت در به دست آوردن حقوق زنان ؟باید دمکراتیک باشد ،یعنی باید مثل سوئد شود ؟نه اینکه حق انتخاب داشته باشیم ،زن مسیحی میگوید البته ما در اقلیت هستیم ؛سوال اقلیت ؟در ادامه زمانی که صحبت از حقوق زنان میشود اقلیت و اکثریت ندارد شامل ایرانیان با هر عقیده و نژاد میشود و همه ایرانیان در یک صف قرار میگیرند سوال آخر ،آیا ایرانیان قشر مهاجر را موفق میبینید از نظر خانواده ؟نه موفق نیستند ،چرا ؟به خاطر اینکه بیشتر کارشان به طلاق میرسد ، کسانی موفق شدند که توانستند بلانس غرب و شرق را برقرار کنند ،منظورتون اینکه سوئدی شدند سوئدی در منزل صحبت میکنند کافه داغ میخورند ؟نه نه اونها هم موفق نیستند چرا که آنها کودک نشان در در خانه یک چیز میشنوند و در بیرون از منزل چیز دیگری و دچار تضاد میشوند و کلا بچههای ایرانی اینجا سر در گم هستند ،کلام اخر برای خونندگان ،ایران خوب است فقط کمی تغییر برای زنان حداقل برای من خوب است .با تشکر از شما و سال جدید میلادی هم به تمام مسیحیان جهان مبارک .محمد علی انصاری
۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه
اینجا ایران است یک خانواده یک سنت یک عشق پنهان و شهر آزار !
اینجا جاده ماهشهر ،اهواز است مجاور کوی سلطان منش این خانواده بدون کمترین امکانات در یک چادر مسافرتی زندگی میکنند اداره بهزیستی اهواز به زور کودک را میخواهد بگیرد خبر نگار ایسنا در هنگام تهیه خبر داد میزند این زن معتاد را رها کن در این بیابان، زن این خانواده معتاد است ماموران شهردای شهر اهواز هرروز به اذیت و آزار این خانواده میپردازند این خانواده از دست دزدان هم آرامش ندارند و یک بار فرزند این خانواده به سرقت رفته نه برای امر خیر خواهانه بلکه برای فروش کودک ! پيرمرد پيراهن كوچك آبي راهراه دخترك را جلوي صورتش ميگيرد و صداي هق هق پيرمرد توي سر و صداي بر و بيابان حاشيه اتوبان ميپيچد.جانا غیرت ایرانیت کجاست هموطن
۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه
۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه
۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه
۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه
زنانی ایرانی که به جرم پناهندگی در زندان زایس و رتردام و زندامم در هلند در شرایط سخت هستند آزاد کنید
احتراما به عرض میرسانم در زندان مخوف زایس در هلند دختر خانم ایرانی ۲۲ ساله به نام غزاله که دچار افسردگی در اثر ۱۰ ماه زندان به جرم پناهندگی در زندان شده است و دختر خانم دیگری به نام بهاره اهل استان لرستان در بند د مخصوص زنان است به مدت دو ماه در زندان به سر میبرند و همچین در زندان رتردام هلند زنان ایرانی به جرم پناهندگی در این زندانها به سر میبرند با توجه به حقوق از دست رفته زنان در ایران و ادعای اروپا در دفاع از حقوق زنان و دفاع از حقوق بشر در این موقعیت حساس وظیفه ملی و میهنی ایرانیان است تا این عزیزان را با اعتراض به جا و به موقع این عزیزان را آزاد نمایند و این اتحادیه را از هرگونه رفتار نامناسب با زنان ایرانی برحذر بدارند."
۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
مصاحبه با همسر آقای تاج زاده به علت حفظ امنیت این بانوی بزرگوار و اجبار به سانسور پخش نخواهد شد .

بعلت امنیتی بودن فضای ایران و حفظ امنیت شخصی همسر آقای مصطفی تاج زاده بانو فخر السادات محتشمی پور از پخش مصاحبه معذورم و چون مجبور به سانسور بخشی از مصاحبه هستم از پخش آن معذورم در زمان مناسب و اینکه مطمئن شویم از امنیت این بانوی بزرگوار حتما این مصاحبه جالب را پخش خواهم کرد با امید به آزادی زندانیان سیاسی
۱۳۹۰ تیر ۲۸, سهشنبه
مصاحبه با خانم فخری محتشمی پور همسر آقای مصطفی تاج زاده
۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه
سلام به پول !
سلام به پول که با شش میلیون میشه رنگ چشم را عوض کرد سلام به پول که با یک میلیون هشتصد هزار تومان میشه یک نوزاد دختر خرید سلام به پول که با ده میلیون میشه کلیه یک آدم بدبخت پول لازم را خرید سلام به پول که با صدهزار تومان میشه جان یک زن محتاج را تا صبح در آغوش گرفت سلام به پول که با پانزده میلیون تومان میشه پول شیر بهأ یک دختر شانزده ساله را داد و دختر را به برده داری برد سلام به پول که با یک میلیون تومان میشه یک آدم اجیر کرد و هر بلای که خواستی سر به اصطلاح دشمنت بیاوری سلام به پول که با یک میلیون پول میشه در هنگام دستگیری در تظاهراتی که رای تو را دزدیدند پول را تحویل مقام امنیتی بدهید تو را آزاد میکند سلام به پول که به خاطر شرفت کشته شدی اما مستبدان پول را هدیه میدهند تا شرفت را فراموش کنی .
۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه
مادری که دختر ۸ سالهاش را از خانه بیرون کرد و فحش کمر به پایین به دختر داد !
تلفن زنگ زد سلام خوبی نه اصلا امروز خوب نیستم چرا برای اینکه بچه برادرم باید به خونه مادر بزرگش ببرم خوب اینکه ناراحتی ندارد تو که نمیدونی ؟قطرههای اشک را حس میکردم از پشت تلفن، خوب بگو تا من هم بدونم مادرش گفته که من دیگر روژان را نمیخواهم انگار دنیا روی سرم خراب شد ،روژان دختری که فقط ۸ سال سنّ دارد کمی هم از ناحیه پا دچار مشکل مادر زادی است آی خدای من یعنی مادر ایرانی نه نمیشه داشتم خودم را قانع میکردم گفتم خوب برو بیارش شاید مقطعی باشد در جواب شنیدم نه بابا مقطعی چی ،گفته روژان را ببرید برای خودتان من دیگر طاقت دیدن این دختر را ندارم طبق هماهنگیهای لازم روژان به خانه مادر بزرگش منتقل شد روز بعد دوباره زنگ زدم خوب چی شد ،آوردیمش خونه مادرم ،پدر روژان هم اینک در زندان به سر میبرد خوب بخیر گذشت ،نه بابا چی بخیر گذشت دوباره چی شده داشت برای باباش یک اسمس میداد از موبایل من اگه بدونی که چی نوشته بود بابا ترو خدا زود تر آزاد شو که دیگه مامانم منو دوست نداره ترو خدا منو دیگه ولم نکن برو بیا با هم زندگی کنیم مامانم به من فحش میده به من میگه...قول میدهم که برات آشپزی کنم بابا دوست دارم ،من گفتم جواب باباش چی بود ؟گفت خط موبایل را عوض کرده بود ه و به دست یک زندانی دیگه رسیده خوب بعد چی شد اون هم به من زنگ زد و کلی عذر خواهی کرده بود و گریه میکرد، خدای من این چه بلای آسمانی هست که بر سر کودکان ایران میبارد خدایا درد را تا کی باید تحمل کنم من در جواب گفتم دلیل نخواستن روژان از طرف مادش چیست ؟گفت گزارش مامانش را به پدر بزرگش داده گفت, من از روژان سوال کردم گفتم چی شده روژان جان گفته فقط به پدر بزرگم گفتم مامانم اتو میزند گفتم مامان برو کار کن فحش شنیدم روژان همیشه میگه مامانم منو دوست نداره اما من مامانم را دوست دارم ،خدای من از باران رحمتت سپاسگزارم همیشه روژان میگوید از مادرم پرسیدم فلان فحش یعنی چی ؟مادرم کمی با مکث گفت یعنی از کمر به پایین !!! و هر زمان برای من تعریف میکنه میگه مادرم فحش کمر به پایین به من میدهد خدیا کاشکی اجازه داشتم که یک عکس از این دختر معصوم چاپ کنم اون وقت شما هم مثل من با خون و اشک این مطلب را مطالعه میکردید پدر روژان جان در زندانی در تهران هست و مدت دو سال هست این خانواده جدا از هم زندگی میکنند یک جای از یک هنرمندی نوشتهای دیدم که نوشته بود حضانت حق مادرن است.۱۶ تیر ماه ۱۳۹۰ محمد علی انصاری
مصاحبه با جمال محمد نیمر الجخبیر اهل نوار غزه کارگر منتقد




نامش جمال محمد نیمر الجخبیر اهل فلسطین نوار غزه میباشد مردمی که فراموش شده اند و گاه گاهی فقط سیاست کشورهای مثل ایران برای ناتوانی در سیاستهای داخلی و خارجی خود برای خالی نبودن عریضه خدمت شما بعد از مصاحبه عرض میکنم وی داری زن و فرزند است دارای ۳ دختر و ۴ پسر هست خانواده وی در غزه زندگی میکنند وی پنج سال پیش به امید زندگی به سوئد مهاجرت کرد چون طبق گفته خودش زندگی در غزه غیر ممکن هست خانواده وی در کمپ در غزه زندگی میکنند از جمال سوال کردیم که چرا به سوئد پناهنده شده است ؟گفت من انتقاد به اسماعیل هنیه و سیاستهای وی دارم سوال کردیم خوب مگر نمیتوانستی این کار را غزه انجام بدهید ؟با حالت تعجب به ما نگاه کرد گفت نه از جمال سوال کردیم به عنوان یک شهروند فلسطینی سیاستهای ایران را در غزه قبول دارد ؟ در جواب گفت مگر شما عرب هستید از جمال سوال کردیم آیا پولی به نام جمهوری اسلامی به مردم نوار غزه پرداخت شده است ؟دستش را به عنوان نه تکان میداد و پشت سر هم میگفت نه از جمال سوال کردیم شما به عنوان یک شهروند نوار غزه پیاده کردن قوانین جمهوری اسلامی در غزه را قبول دارید ؟ نگاهی به همکار من کرد گفت مگر شما از قوانین ایران راضی هستید که من راضی باشم از جمال سوال کردیم شما میدانید که گروه اسماعیل هنیه از جمهوری اسلامی پول دریافت میکند ؟در جواب ما گفت بله اما این پول خرج خانههای خود میکنند در غزه اما خانواده من باید در کمپ زندگی کنند از جمال سوال کردیم چرا در زندان اداره مهاجرت سوئد سر در آوردید ؟جواب داد پلیس سوئد دو ماه پیش به منزل من حمله کرده و اقامت من را لغو کردند و به من گفته شده کشورت امن هست و باید به غزه برگردی از جمال سوال کردیم آیا دوست داری به غزه برگردی ؟جواب داد نه اگر به مصر برگردم بله اما به غزه نه چون توسط عوامل هنیه مورد آزار و زندان قرار میگیرم از جمال سوال کردیم شما در سوئد اقامت گرفتید ؟جواب داد بله سوال کردیم مگر شما جرم کردید در سوئد ؟جواب داد خیر از جمال سوال کردیم شما با پول دادن جمهوری اسلامی به گروه اسماعیل هنیه موافق هستید ؟جواب داد نه ترو خدا این جمهوری اسلامی دست از سر ما بردارد ما مردم فلسطین به حد کافی بدبخت هستیم از جمال سوال کردیم شما به جمهوری اسلامی اعتقادی دارید ؟در جواب ما گفت اینها مافیای پول و قدرت هستند و دیکتاتوری بیش نیستند جمال توسط هواپیما به مصر و سپس با اتومبیل به غزه فرستاده خواهد شد ! به مرد میانسال فلسطینی گفتیم آخرین سوال آیا شما حاضرید مدارک خودتان را در اختیار وبلاگ ساعت ایران قرار دهید ؟جواب داد با کمال میل و در اخر تشکر کردیم و با جمال خداحافظی کردیم به اطلاع میرسانم هیچ یک از مقامات سوئدی در این باره نظر روشنی اعلام نکردند در مقابل این کار غیر انسانی و خلاف میثاق بین المللی است به امید روزی که حقوق بشر به جای برسد که جدا از سیاست و اقتصاد نگاه شود و انسانهای آزاده که خود را قربانی شرف انسانیت میکنند در گوشهای حمایت شوند . ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۰
محمد علی انصاری
۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه
هموطن خارج نشین اگر دین نداری حداقل آزاده باش

طبق آمار تعداد ۷۵۰۰۰ ایرانی که مدعی پناهندگی در دوران جنگ ایران و عراق و بعد از جنگ به سوئد پناهنده شده اند تا سال ۲۰۱۱که همگی ادعا میکنند در صورت برگشت شکنجه و یا اعدام میشوند دارای دو پاسپورت هستند که هر ساله برای تعطیلات به ایران سفر میکنند نحوه گرفتن پاسپورت یک برگه به نام غلط نامه امضا کرده وبعد از تاریخ خروج گذرنامه ایرانی دریافت میکنند که این مسئلهً در اکثر کشورهای اروپای مانند سوئد هست که این مسئلهً به زندانیان سیاسی در ایران و یا روزنامه نگاران در کشور ترکیه ضربه جبران ناپذیری را وارد میکند و وجه ایرانیان را در دنیا خراب کرده است جالب اینجاست که تمام کارهای جمهوری اسلامی را قبول دارند و ایران را جای برای پیشرفت انسان میدانندو در هیچ کدام یک از تظاهرات هاخارج از کشور شرکت نمیکنند به خاطر سفر به ایران, تعداد کسانی که در تظاهراتهای خارج از کشور شرکت میکنند واقعاً سیاسی هستند و جانشان هم در خطر است و به فکر مردم ایران هستند که بعضا دانشجو یأ سیاسیون هستند از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۱ فقط یک مورد تظاهرات بود که به سوی سفارت روسیه راهپیمای بود که حدود ۱۵۰۰ نفر شرکت کردند که روبروی سفارت روسیه این تعداد به ۵۰۰یا ۴۰۰ نفر کاهش یافت و تمام تظاهراتها به ۲۰۰ نفر نمیرسد !تعداد آمار دو پاسپورتیها ۴۰۰۰ هزار نفر بیشتر است که معمولا تعدادی خانواده ازدواجی هستند که به سوئد آمده اند این آمار از طریق بلندگو که اینجانب در یکی از تظاهرتها اعلام کردم توسط سفارت ایران در استکهلم این خبر حذف شد !
۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه
سلام هم سلولی عزیز

امروز که من این نامه را برای شما مینویسم دقیقاً یک سال ۲۰ روز از زندان من میگذرد خبرها را دنبال میکنم و ناراحت شما هستم که کرد هستی و فقط به خاطر حقوق شهروندی اعتصاب غذا کردی و در زندان هستی، راستی میدونی جرم من چی ؟من هم با شما هم جرم هستم من هم خواستار حقوق شهروندیم هستم اما شما در بند ۳۵۰ اوین هستید و من در کشور سوئد در مهد تمدن زندانی هستم هم سلولی نگران نباش راستی یک کم هم کردی بلدم کاکا جان چه هانی بخند حتی به زور هم که شده بیا باهم بخندیم که انتقام از این دنیا بگیریم راستی من اینجا هفتهای ۱۶۸ کرون پول میگیرم شما هم به عنوان یک زندانی این پول را به شما میدهند ؟اینجا اگر از مسول زندان انتقاد کنی ۳روز انفرادی داریم شما چطور ؟البته اینجا کتک نمیزنند ،هم سلولی شما را کتک میزنند ؟من تو درد مشترکیم من ترک دیار کردم برای حقوق شهروندیم و اینجا زندان شدم کاکا جان یک وقت فکر نکنی من خلاف کارم، نه جرم من ترک وطن است و بازگشت به وطن است اگر اخر دنیا هم بری باز باید به وطن برگردی هم سلولی خوابی؟ قصّه شب نمیگم بیدار شو همینطور که از لهجه فهمیدی من شیرازی هستم بیدار شو که خیلی دلم تنگ دینگ دینگ این دیوار خیلی سفت است دستم درد گرفت از بس که به دیوار کوبیدم راستی از حال دوستات خبر داری راستی جون من غذا میخوای حاضرم برات آشپزی کنم دست پخت من هم حرف نداره آره فهمیدم میگی اینجا زندان اما نه کاکا جان هنر نزد ایرانیان هست و بس تیلیت آبدوغ خیار میدونم دهنت آب افتاد من اصرار میکنم که بخوری اما خودت صاحب اختیاری کاکا جان اما کردستان نیاز به کسانی مثل شما دارد دست از اعتصاب بردار که در کنار هم باشیم و با هم به ایران آزاد نقشه بکشیم تو از آرزوهات بگی من ازدلتنگیهام تو از زبان مادریت سخن بگویئ من از فرزند گم شدهام تو از چادر دوران تحصیلات بگویئ من از اخراج از تحصیل تو از صانع ژاله بگی من از مجید توکلی بگویم تو از اعدام بگویی من از تجاوز به زنان وطنم تو از کشته شدن کرد نشینان مرزی که به خاطر لقمه نانی کشته میشوند من از رفته گری سخن بگویم که از فرط گرسنگی در گذشت تو از معلمی بگویئ که بیگناه اعدام شد من از معلمی میگویم که من را ستاره دار کرد تو از تفنگت بگو که از مرزها دفاع میکنی و نام تروریست گرفتی من از پدرم میگویم که از جبهه اخراج شد بگو از گمنامی که من تو درد مشترکیم گمنام هستیم پس زنده بمان گمنام راه آزادی . با امید به آزادی زندانیان سیاسی
۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه
دلیل عقب ماندگی حقوق زنان ایران

دلیل عقب ماندگی حقوق زنان ایران تن به کار ندادن به کارهای مانند نجاری ،مکانیکی ،تعمیرات لوله کشی ساختمانی ، نقاشی منزل و اتومبیل است یک نکته مهم تاکسی زنان ایران فقط در ایران ۴ خانم اقدام به این کار کردند که سه نفر آنان در تهران و یک خانم در شیراز بود که بارها توسط پلیس و تاکسی رانی اتومبیل آنها توقیف شد و بعد از تعهد آزاد میشد بعدها با اجازه آنها اسامی آنها را منتشر خواهم کرد و این کار آنها خدمتی بزرگ به جامعه زنان ایران بود من از کار گروهها فمنیست در ایران تقاضا میکنم علاوه بر آموزش حقوق زنان به آموزشهای کارگاهی بپیوندند .
۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه
ژان والژان ایرانی ؛ مادر دو دختر یتیم بخاطر دزدیدن دو بسته گوشت روانه زندان شد
ژان والژان ایرانی ؛ مادر دو دختر یتیم بخاطر دزدیدن دو بسته گوشت روانه زندان شد
شامگاه یکشنبه این هفته یکی از کارکنان فروشگاهی در غرب تهران هنگام کنترل مشتریان به زنی که همراه ۲ دختر نوجوان بود، ظنین شد و دقایقی بعد متوجه شد، دختران نوجوان در گوشهای ایستاده و زن همراه آنها به سمت قفسه مواد پروتئینی میرود.
۲ دختر نوجوان به محض دیدن کارم...ند فروشگاه وحشت کرده و سراسیمه آنجا را ترک کردند. دقایقی بعد ماموران در بازبینی فیلم دوربین مدار بسته فروشگاه مشاهده کردند، زن مشتری که همراه دختران نوجوان بود، با برداشتن ۲ بسته گوشت، آنها را درون کیفش قرار داده و در حال خروج از فروشگاه است.
به این ترتیب موضوع را به همکارانش اطلاع داد و آنها مانع از خروج زن جوان از فروشگاه شدند. ماموران کلانتری ۱۳۳ شهرزیبا با حضور در محل زن جوان را دستگیر و به کلانتری منتقل کردند. زن جوان در بازجویی پلیسی عنوان کرد به انگیزه مشکلات مالی و هزینه زندگی ۲ دخترش بستههای گوشت را سرقت کرده است. متهم روز گذشته با قرار قانونی از سوی بازپرس شعبه ۱۳ دادسرای ناحیه ۵ تهران روانه زندان شد.
۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه
هاله خون تو آسمان خرداد را خون باران کرد .

به عظمت بارگاه قدسی اش قسم که خدا در دستگاه حکومتی اینان مرده است..این ظالمان با دستان خود کشتند...باز کنیم چشمان را، هر روز می میریم و زنده می شویم...خواهرانمان از ندا تا هاله آخر چه تفاوتی با ما داشتند؟ مرگ سر هر کوچه ای به کمین نشسته...این پیام را اگر دیدید به اشتراک بگذارید. با پیامک یا هر ابزاری که دارید به دست همه برسانید...از آسمان خرداد خون می بارد، باز کنیم چشمان را...منشینیم...فریاد فریاد فریاد از این بیداد
۱۳۹۰ خرداد ۳, سهشنبه
تقدیم به مادران عزیز
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه
بد پسر بد پسر از ایفون بازداشتگاه سولنتونا استکهلم!

امروز چند روز از آن روز لعنتی میگذرد زمان اخراج من از سوئد رسیده بود من را به بازدداشتگاه سولنتونا استکهلم انتقال دادند دو نفر دیگر را بامن به این بازدداشت گاه انتقال دادند دیگر دیر شده بود به من قبلاً گفته شده بود به کمپ مشتا منتقل میشوم اما دروغ گفته بودند و به من در آخرین لحظه گفته شد به انفرادی سولنتونا میروم من که دائم میگفتم طاقت انفردی را بعد از ۶ماه زندانی و ندیدن تنهافرزندم کیارش که توسط همسر قبلی من به عنوان اسلحه در مقابل من استفاده شده بود طاقت ندارم به من گفته شد به مسئولین بازدداشتگاه بگو شما را انتقال میدهند اما در زمان ورود به بازدداشت گاه تا این جمله را گفتم که میخواهم به کمپ مشتا بروم پنج مامور بازددشت گاه به من حمله کردند خدیا من چی گفتم که به من حمله کردند ؟ دستانم را چنان گرفته بودند که حس میکردم دستام دارند از هم جدا میشوند تمام وسائل از جیب من خارج کردند و من را همینطور به سمت دالن میبرداند کت بسته خدیا موهام داشت از سرم جدا میشد هر چی فریاد میزدم کمک خدیا دارم از کی کمک میگیرم !فقط خدیا توی من را به یک اتاق انتقال دادند یک تشک خوش خواب را کشیدند جلو و من را به روی تشک پرت کردند پنج نفر نشسته بودند روی من و مشغول بیرون آوردن لباسهای من بودند فقط شرت برای من گذاشتند و سریع از اتاق خارج شدند من توان بلند شدن نداشتم سرم را روی تشک زار میزدم خدیا من چقدر بدبخت هستم تا یک ساعت گذشت آروم شدم نگاهم به بیرون پنجره افتاد دیدم یکی از هموطنم آزاد شده بود خندان بدون نگاه کردن حتی به یکی از پنجرهها دور میشد شب هنگام شروع شد هوا سرد شده بود من با دستمال توالت تکه تکه میکردم و خیس پشت در کوچک انفرادی قرار میدادم زنگ را فشار دادم گفتم من پتو و لباس گرم میخوام خندید و محل نگذاشت دوباره زنگ زدم به انگلیسی گفت بد پسر بد پسر گفتم غذا میخوام بعد از چند دقیقه یک تکه نان با پنیر آورد دستمالهای خرد شده را با دیدن غذا و نیاوردن پتو فوت کردم به سمتش که سریع در را بست و دیگر در را تا صبح باز نکرد ساعت ۱یأ دو شب بود واقعاً سرد بود یک طرف خوش خواب را شروع به کشیدن نخهای آن کردم چند تا نخ بیشتر باز نشد سرد بود و با خودم گفتم من باید این گرهها را باز کنم از سر دیگر خوش خواب شروع به باز کردن نخها کردم چند تا شو با دندان باز کردم و نخها یکی یکی باز شدند من موفق شده بودم همه چیز مهیا بری خواب مابین ابر و رویه خوش خواب زنگ به صدا در آوردم گفتم پتو نمیدهید گفت بد پسر بد پسر باید تا صبح یخ بزنی من رفتم خوابیدم صبح پلیس مرزی آمد و با دیدن من شروع به خندیدن کرد ! و بدون اینکه به ماموران حتی اخمی کند ذلّت را در ایرانی بودن خودم حس کردم این بود شکنجه گاهی که در سوئد به من گذشت و من حتی نمیتوانم شکایت کنم !
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه
درد سأعره

میخواهم از حقیقتی سخن بگویم که زندگی خیلی از جوانان ما را در گرداب تاریکی برده و ایران را سخت عذاب آور میبینند و خیال جهنم را در ذهن این جوانان تداعی میکند همان جهنمی که یک گروه اصول گرا که در حال حاضر به جان هم افتادند و کشور را از هر روز مستعد تر برای یک جنگ داخلی یأ جدایی چند شهر به پایان غم انگیز یک جهنم برای یک ملت بزرگ تبدیل کنند گوشی را برداشتم دلم بد جور تنگ شده بود الو سلام بعد از حال احوال پرسی صدای گریه بغض من را پاره کرد و یواش یواش قطره قطره اشک سرازیر شد خوب دختر دانشگاه رفتی نه عمو شوهر داری میکنم به سلامتی راست میگی تبریک میگم نه عمو هنوز ما عروسی نکردیم چرا پدر شوهرم گفته بعد از یک سال عروسی میگیریم گفتم پس عقد هستید گفت آره گوشی تلفن را بعد از خداحافظی به مادر بزرگش داد بعد از سلام احوال پرسی دیدم صداش گرفت گفتم گریه میکنید گفت چیزی نیست گفتم اوضاع چطوره ای بد نیست گفتم تبریک میگم راجب عروسی نوه تون نه هنوز عروسی نکردند و من را مثل پسر خودش دوست داره ننه گرفتاری مگر میذاره گفت سید هرچی حقوق بازنشستگی میگیره میدیم اجاره خانه گفتم چند حقوق میگیره گفت ۴۷۵۰۰۰ تومان که ۴۵۰۰۰۰ آن را اجاره میدهیم خوب خورد خوراک و با مهمون اون هم داماد چی کار میکنید گفت ننه مثل پسرم هست خاکی گفتم دوتا دخترا ننه کار میکنند نه کار کجا بود تو خانه هستند وای خدای من لعنت به این دولت کارمند ارتش باید دوران طلای بازنشستگی را با خفقان مالی سپری کند گفتم سید کجاست گفت خوابیده از زمانی که ترکشها را از بدنش بیرون آوردیم حال خوبی هم نداره گفتم برید بنیاد جانبازان میگه خودش قبول نمیکنه گفت ننه هوش و حواس خوبی هم نداره اگر بره بیرون نمیتواند خانه را پیدا کند زمان برگشتن خدایا من به ایرانی بودنم افتخار کنم یأ به زجر کشیدن هموطن خودم از درد بسوزم گفتم ننه درد چی گفت درد من درد سأعره است دنیا پیش چشمم تاریک شد و سریع خداحافظی کردم خدایا درد سأعره درد من هم شد جازی همون اقلامی که ابرو میسازد برای یک دختر بیگناه ایرانی !
۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه
قرتی و مذهبی

قرتی و مذهبی این یک حقیقت از ماجرای زنان مرز بوم میهن من است از زنان کرد گرفته که در سوئد کشته میشوند تا زنان شیرازی که با شعر حافظ و سعدی همراهی میکنند و به گفته خودشان شیراز منزل اول شیعه در ایران است و قرآن را در شب محرم بالای سر خود میبرند و خدا خدا میکنند نمیدانم اگر چنین کسی حق زن برابری داشته باشد باز هم قرآن کتاب آسمانی را بالای سر میبرد آیا به زندگی مشترک ادامه خواهد داد آیا شوهر خود را تجاوزگر نمیبیند جواب این سوال را میتونم بگویم که آری حتّی فرزندان هم به عنوان غنیمت جنگی بر نمیگرداند تا بگوید پدر مرده این کلمه که پدر مرده از زبان چند میلیون زن اروپای میتوانید بشنوید من با خیلی از افراد صحبت کردم با یک سوئدی به اون گفتم ما در ایران فامیل در خیلی از موارد زن و شوهر را آشتی میدهند گفت خیلی خوبه اما فرهنگ ما با شما فرق میکنه اینجا پلیس و دادگاه تصمیم میگیرند به اون گفتم یعنی دموکراسی ما با شما فرق میکنه جواب داد البته برویم به دروازه کازرون محله قدیم شیراز جای که زمانی یک مهمان سرای انگلیسی را آتش زدند به یکی از جونمردیها صحبت کردم این فامیل ،فامیل قدیم محله دروازه کازرون است وقتی به اون گفتم یک زن میتواند از شوهر خود به عنوان تجاوز شکایت کند گفت عجب چه قانون بی ناموسی دارند !به محله معالی آباد بریم با یکی از فرنگ برگشته صحبت میکردم گفت راستش من از آلمان فرار کردم گفتم چطور ؟گفت میخواستند فرزندم را از من بگیرند گفتم مگر از شوهرت میخواستی جدا بشی گفت نه میخواستند به خاطر یک بلند حرف زدند عزیزانم را بگیرند بیا خواننده عزیز باهم به تهران بریم در بالای شهر زنگ تلفن موبایل مغز فرمان برداشتن موبایل را صادر کرد پس از حال احوال پرسی حال دختر ش را پرسیدم گفت همه به من میگن دخترت هم مثل خودت قرتی مذهبی گفتم یعنی چی؟گفت هم میخواد دینشو حفظ کند هم با مّد روز بگردد گفتم یعنی مثل اروپای بگردین و دامن کوتاه و یک دو بنده گفت نه بابا اون که میشه عقدهای گشتن خوب چطوری بگردین یعنی گفت با لباس پوشیده اما با رنگ روز شغل این خانم روزنامه نگار بود روز بعد در فیسبوک به مسئله عجیبی از فعالان حقوق زنان برخورد کردم زیر یک فیلم زیر نویسی شده بود به خاطر رقصیدن پول میگیرند ببین مملکت به کجا رسیده !!! رفتم نامی آشنا مرا آزار داد ستون بدنم را لرزاند چند دیدگاه را دیدم که همه شاکی بودند این خانم در آمریکا زندگی میکند زیر دیدگاهها نوشتم مگر رقصیدن اشکال دارد خوب اگر این طور است من هم میخواهم برقصم پول بگیرم افتخار و هنر است برای ایرانیان سکوت خانم مهاجر من را راضی نکرد حتّی جمهوری اسلامی در ایام نوروز رقص دوستان آذری را پخش میکند اگر خانم باور نداری چرا مبارزه میکنی ؟برای قدرت ؟برای پول چرا زنانی که در سایه هستند را قربانی میکنید زنان سرزمین من را قربانی باورهای غلط و عوام فریبانه نکنید زنان سرزمین من آزادی ایرانی نه به سبک خودکار خانم شادی صدر میخواهند نه به سبک جمهوری اسلامی به هر قیمتی خانم شیرین عبادی چون زنان ایران حق برابری به صورت انسانی و ایرانی در حد و شأن حافظ مولانا میخواهند چون پدر سرزمین من کوروش است شأن زن سرزمین من کافهٔ تریا در پاریس نیست که جایزه ۲۰هزار یورو بدهند شیر زنی که نام سیمین را حمل میکند آبروی زنان ایران را با بیست هزار یورو عوض نکرد یاد باد زن معلمی که با لبان خشک در بین زنان پارک لاله فریاد میزد من ایرانیم حق زن ایرانی میخواهم من آمریکای نیستم انسانهای پاک سرش بیدارند .به امید احقاق حقوق اصلی زنان ایران
۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه
شیوا نظرآهاری برنده جایزه "تئودور هکر" آلمان شد

شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر، برنده جایزه شهر اسلینگن آلمان به نام جایزه "تئودور هکر، برای صداقت و شجاعت سیاسی" شد.
یورگن تسیگر، شهردار شهر اسلینگن آلمان روز جمعه (۲۰ اسفند / ۱۱ مارس) اعلام کرد که شیوا نظرآهاری به خاطر فعالیت و شجاعتاش در نوشتن گزارشهایی در اینترنت در باره نقض حقوق بشر در ایران، این جایزه را دریافت خواهد کرد.
خانم نظرآهاری که اکنون به خاطر فعالیتهای حقوق بشری خود محکوم شده است، نمیتواند این جایزه را که در تاریخ ۱۷ آوریل اهدا میشود، شخصا دریافت کند. شهرداری شهر اسلینگن اعلام کرد که این جایزه در غیاب خانم نظرآهاری، به همکار او خانم پریسا کاکایی اهدا خواهد شد.
یورگن تسیگر، شهردار شهر اسلینگن آلمان روز جمعه (۲۰ اسفند / ۱۱ مارس) اعلام کرد که شیوا نظرآهاری به خاطر فعالیت و شجاعتاش در نوشتن گزارشهایی در اینترنت در باره نقض حقوق بشر در ایران، این جایزه را دریافت خواهد کرد.
خانم نظرآهاری که اکنون به خاطر فعالیتهای حقوق بشری خود محکوم شده است، نمیتواند این جایزه را که در تاریخ ۱۷ آوریل اهدا میشود، شخصا دریافت کند. شهرداری شهر اسلینگن اعلام کرد که این جایزه در غیاب خانم نظرآهاری، به همکار او خانم پریسا کاکایی اهدا خواهد شد.
۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه
چرا زنان ایرانی طپانچه به دست راهی مجلس مشروطه شدند؟
امروز مقالهای در آفتاب نیوز دیدم تا برای خود شناسی زنان و خود باوری آنها قدمی برداشته باشم و تاریخ را یک بار دیگر ورق بزنیم جاودانهها ماندگارند .
در واپسین روزهای عمر مجلس دوم مشروطه، وقایع سیاسی ایران به گونهای پیش رفت که 300 زن با طپانچه به سراغ نمایندگان مجلس رفتند تا آنها را از تن دادن به مطالبات دولت روسیه بازدارند.
آفتاب: در جریان فشارهای دولت روسیه بر نمایندگان مجلس دوم مشروطه، وقتی شایع شد که نمایندگان مجلس اولتیماتوم روسیه {در خصوص عزل مورگان شوستر و منع استخدامم کارشناس خارجی بدون استخدام روسها و انگلیسیها} را پذیرفتهاند و اهالی پایتخت دچار تفرقه شدهاند، 300 زن در چادرهای سیاه و روبند به حرکت درآمدند، بسیاری از ایشان در زیر لباس یا آستینهای خود طپانچه ها پنهان داشتند. اینها یکسره به مجلس رفتند، در آن جا جمع شدند و از رئیس مجلس خواستند به آنها اجازه دهد وارد پارلمان شوند.
نمایندگان زنان با رئیس مجلس ملاقات کردند، آنها طپانچههای خود را به رئیس نشان دادند، نقابها را پاره کردند و به دور افکندند و گفتند اگر نمایندگان در برقرار داشتن شرف ملت ایران تردید نمایند، خود و شوهران و فرزندان خود را خواهند کشت.
مجلس دو هفته بعد با حمله روسها از پا درآمد. در آن ساعات حزنانگیز و دهشتناک که خوف حبس و زجر و تبعید بر مردان راه یافته بود، زنان از انجام وظایف خود کوتاهی نکردند و از مردان عقب نماندند.
روسها که نتوانسته بودند مجلس را مرعوب نمایند، حکم به اشغال شمال ایران دادند.
منبع: بحران مشروطیت در ایران، حسین آبادیان
در واپسین روزهای عمر مجلس دوم مشروطه، وقایع سیاسی ایران به گونهای پیش رفت که 300 زن با طپانچه به سراغ نمایندگان مجلس رفتند تا آنها را از تن دادن به مطالبات دولت روسیه بازدارند.
آفتاب: در جریان فشارهای دولت روسیه بر نمایندگان مجلس دوم مشروطه، وقتی شایع شد که نمایندگان مجلس اولتیماتوم روسیه {در خصوص عزل مورگان شوستر و منع استخدامم کارشناس خارجی بدون استخدام روسها و انگلیسیها} را پذیرفتهاند و اهالی پایتخت دچار تفرقه شدهاند، 300 زن در چادرهای سیاه و روبند به حرکت درآمدند، بسیاری از ایشان در زیر لباس یا آستینهای خود طپانچه ها پنهان داشتند. اینها یکسره به مجلس رفتند، در آن جا جمع شدند و از رئیس مجلس خواستند به آنها اجازه دهد وارد پارلمان شوند.
نمایندگان زنان با رئیس مجلس ملاقات کردند، آنها طپانچههای خود را به رئیس نشان دادند، نقابها را پاره کردند و به دور افکندند و گفتند اگر نمایندگان در برقرار داشتن شرف ملت ایران تردید نمایند، خود و شوهران و فرزندان خود را خواهند کشت.
مجلس دو هفته بعد با حمله روسها از پا درآمد. در آن ساعات حزنانگیز و دهشتناک که خوف حبس و زجر و تبعید بر مردان راه یافته بود، زنان از انجام وظایف خود کوتاهی نکردند و از مردان عقب نماندند.
روسها که نتوانسته بودند مجلس را مرعوب نمایند، حکم به اشغال شمال ایران دادند.
منبع: بحران مشروطیت در ایران، حسین آبادیان
۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه
زجری که ما می کشیم
زجری که ما می کشیم
نازین نصرویی
زیستن در سرزمینی که حکومتی مستبد بر آن حکم می راند بی شک زجر آور است.
زجر آور است در سرزمینی زندگی کنی که گاه و بی گاه در خیابانهایش انسانی، انسانی دیگر را می کشد و پلیس صبر می کند تا او کارش را به اتمام برساند و سپس دستگیرش کند و بعد از چند روز در همان محل و در یک شوی اعدام او را به دار بیاویزد و تو مجبور باشی که نظاره گر تمام این خشونتها باشی.
زجر آور است، زندگی در سرزمینی که هر روز بر تعداد کسانی که شب سر گرسنه بر بالین می گذارند- اگر بالینی داشته باشند- افزوده می شود. زجر آور است زندگی در سرزمینی که هر از چند گاهی خبر خود سوزی هم نوعت را به دلایل فرهنگی و اقتصادی بشنوی. زجر آور است قدم زدن در خیابانهایی که بیشتر از کسانی که می خندند، افرادی را ببینی که گیج و گنگ به دنبال یک لقمه نان می گردند.
ولی زجرآور تر آن است که زن باشی و در آن سرزمین زندگی کنی. زن باشی و از عنفوان کودکی معنای تلخ زندان را بچشی، و به تو با تنبیه و توبیخ و پاداش و بهشت اسارتی به نام حجاب را تحمیل کنند. زجر آور است که از ابتدای دوران بلوغت، فقط به جرم زن بودن و به حکم فرهنگ و دین هر روز مورد بازجویی پدر، برادر، جامعه و در نهایت حکومت قرار بگیری . زجر آور است زندگی در سرزمینی که زن اجازه ی عاشق شدن ندارد و بیشتر دختران وطن، تن به ازدواج اجباری می دهند.زندگی در سرزمینی که قانون حق طلاق را فقط به مرد داده، زجر آور است.
زندگی در سرزمینی که مجلس قانونگذاریش، خفتی عمومی به نام قانون خانواده- که نامش طنزی تلخ بیش نیست- را می خواهد در جامعه جاری و ساری کند. قانونی که علی رغم نامش، هدفی جز سست کردن ارکان خانواده ندارد و اجرایش نتیجه ای جز از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ها نخواهد داشت. قانونی که رسم دیرین بربریت یعنی چندهمسری را حتی بدون اجازه ی زن اول مجاز می کند.
زجر آور است زندگی در سرزمینی که تمام تلاش حاکمانش، برگرداندن زن متمدن ایرانی از دانشگاه، ادارات و تمام شئونات انسانی اجتماع، به کنج مطبخ است؛ هر چند این خیال خام به یمن اراده و عزم راسخ زن هیچگاه عملی نمی شود.
آری ما زنیم و تمام این زجر ها را تحمل می کنیم. ما زجر می کشیم وقتی خبر صدور حکم ۱۱ سال زندان برای یک وکیل زن را می شنویم. ما زجر می کشیم وقتی می شنویم یک دختر جوان ایرانی به جرم خبرنگار یا روزنامه نگار بودن به زندان می افتد و شبها از شدت سرما، در سلول به خود می لرزد. ما زجر می کشیم وقتی مجبوریم شاهد کشته شدن هم وطنانمان در کف خیابان باشیم.
آری ما سالهاست که زجر می کشیم. ما زجر می کشدیم و فریاد می زدیم. فریاد می زدیم حقوق برابر با یک مرد می خواهیم. حجاب اجباری در شان یک انسان نیست. ما فریاد می زدیم که ما هم به اندازه یک مرد، برای پایان یک زندگی غم انگیز حق طلاق می خواهیم. ما فریاد می زدیم که می خواهیم رنگ لباسمان- از حقوق اولیه یک انسان- را خودمان انتخاب کنیم. ما نیز چون مردان، و حتی جسور تر و جدی تر ازآنان، برای احقاق حق خودمان به خیابان آمدیم. آمدیم و اقدام به جمع آوری امضا کردیم، ما آمدیم وآرام زمزمه کردیم که مشکل این سرزمین قبل از هر چیز مشکل فرهنگی است. آمدیم و دوشادوش مردان بر دیکتاتور شوریدیم. دویدیم. گریستیم. کتک خوردیم و سنگین تر از مردان سرکوب شدیم و اسرای همجنس ما با احکام سنگین تری روبرو شدند.
اگر چه به ظاهر ما غمگین و سر خورده به خانه باز گشتیم، اما بی گمان داستان این سرزمین را با کودکان و نوباوه گان وطن خواهیم گفت. بی گمان دوباره مبارزانی شیر دل را برای بر هم زدن خواب دیکتاتورها پرورش خواهیم داد. بی شک با همسران خود از عشق و انسانیت خواهیم گفت و حقوق برابر انسانها. بی گمان همچون سی سال گذشته به مبارزه آرام و نرم خود علیه حجاب ادامه خوامه خواهیم داد. ما زجر می کشیم اما پر واضح است زجرمان ما را افسرده نمی کند بلکه انگیزه ای خواهد شد برای ساختن وطن و سرنوشتمان.
نازین نصرویی
زیستن در سرزمینی که حکومتی مستبد بر آن حکم می راند بی شک زجر آور است.
زجر آور است در سرزمینی زندگی کنی که گاه و بی گاه در خیابانهایش انسانی، انسانی دیگر را می کشد و پلیس صبر می کند تا او کارش را به اتمام برساند و سپس دستگیرش کند و بعد از چند روز در همان محل و در یک شوی اعدام او را به دار بیاویزد و تو مجبور باشی که نظاره گر تمام این خشونتها باشی.
زجر آور است، زندگی در سرزمینی که هر روز بر تعداد کسانی که شب سر گرسنه بر بالین می گذارند- اگر بالینی داشته باشند- افزوده می شود. زجر آور است زندگی در سرزمینی که هر از چند گاهی خبر خود سوزی هم نوعت را به دلایل فرهنگی و اقتصادی بشنوی. زجر آور است قدم زدن در خیابانهایی که بیشتر از کسانی که می خندند، افرادی را ببینی که گیج و گنگ به دنبال یک لقمه نان می گردند.
ولی زجرآور تر آن است که زن باشی و در آن سرزمین زندگی کنی. زن باشی و از عنفوان کودکی معنای تلخ زندان را بچشی، و به تو با تنبیه و توبیخ و پاداش و بهشت اسارتی به نام حجاب را تحمیل کنند. زجر آور است که از ابتدای دوران بلوغت، فقط به جرم زن بودن و به حکم فرهنگ و دین هر روز مورد بازجویی پدر، برادر، جامعه و در نهایت حکومت قرار بگیری . زجر آور است زندگی در سرزمینی که زن اجازه ی عاشق شدن ندارد و بیشتر دختران وطن، تن به ازدواج اجباری می دهند.زندگی در سرزمینی که قانون حق طلاق را فقط به مرد داده، زجر آور است.
زندگی در سرزمینی که مجلس قانونگذاریش، خفتی عمومی به نام قانون خانواده- که نامش طنزی تلخ بیش نیست- را می خواهد در جامعه جاری و ساری کند. قانونی که علی رغم نامش، هدفی جز سست کردن ارکان خانواده ندارد و اجرایش نتیجه ای جز از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ها نخواهد داشت. قانونی که رسم دیرین بربریت یعنی چندهمسری را حتی بدون اجازه ی زن اول مجاز می کند.
زجر آور است زندگی در سرزمینی که تمام تلاش حاکمانش، برگرداندن زن متمدن ایرانی از دانشگاه، ادارات و تمام شئونات انسانی اجتماع، به کنج مطبخ است؛ هر چند این خیال خام به یمن اراده و عزم راسخ زن هیچگاه عملی نمی شود.
آری ما زنیم و تمام این زجر ها را تحمل می کنیم. ما زجر می کشیم وقتی خبر صدور حکم ۱۱ سال زندان برای یک وکیل زن را می شنویم. ما زجر می کشیم وقتی می شنویم یک دختر جوان ایرانی به جرم خبرنگار یا روزنامه نگار بودن به زندان می افتد و شبها از شدت سرما، در سلول به خود می لرزد. ما زجر می کشیم وقتی مجبوریم شاهد کشته شدن هم وطنانمان در کف خیابان باشیم.
آری ما سالهاست که زجر می کشیم. ما زجر می کشدیم و فریاد می زدیم. فریاد می زدیم حقوق برابر با یک مرد می خواهیم. حجاب اجباری در شان یک انسان نیست. ما فریاد می زدیم که ما هم به اندازه یک مرد، برای پایان یک زندگی غم انگیز حق طلاق می خواهیم. ما فریاد می زدیم که می خواهیم رنگ لباسمان- از حقوق اولیه یک انسان- را خودمان انتخاب کنیم. ما نیز چون مردان، و حتی جسور تر و جدی تر ازآنان، برای احقاق حق خودمان به خیابان آمدیم. آمدیم و اقدام به جمع آوری امضا کردیم، ما آمدیم وآرام زمزمه کردیم که مشکل این سرزمین قبل از هر چیز مشکل فرهنگی است. آمدیم و دوشادوش مردان بر دیکتاتور شوریدیم. دویدیم. گریستیم. کتک خوردیم و سنگین تر از مردان سرکوب شدیم و اسرای همجنس ما با احکام سنگین تری روبرو شدند.
اگر چه به ظاهر ما غمگین و سر خورده به خانه باز گشتیم، اما بی گمان داستان این سرزمین را با کودکان و نوباوه گان وطن خواهیم گفت. بی گمان دوباره مبارزانی شیر دل را برای بر هم زدن خواب دیکتاتورها پرورش خواهیم داد. بی شک با همسران خود از عشق و انسانیت خواهیم گفت و حقوق برابر انسانها. بی گمان همچون سی سال گذشته به مبارزه آرام و نرم خود علیه حجاب ادامه خوامه خواهیم داد. ما زجر می کشیم اما پر واضح است زجرمان ما را افسرده نمی کند بلکه انگیزه ای خواهد شد برای ساختن وطن و سرنوشتمان.
۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
لطفا صدای من را بشنو من دادگاه هستم من یک زنم لطفا ...!

بعضی از سایتهای خارج از کشور با بزرگ نمای پیروزی زنان در دادگاههای اروپای سعی در مخدوش کردن و محدود کردن زنان ایران میشوند بدون اینکه خود بدانند اما هیچ خبری از پیروزی زنان در دادگاههای ایران منتشر نمیکنند انتشار خبر پیروزی زنان در دادگاهای ایران باعث تشویق زنان در سایه و دور نمای روشنی از به دست آوردن حقوقشان پدیدار خواهد شد به امید روزی که حقوق زنان ایران زمین سرزمین کوروش سرزمینی که از آن مولانا ،حافظ ،نیما ؛شاملو از دامن همان زنان پا به عرصه جهانی گشودند بتوانند به حقوق ایرانی خود برسند .
۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه
شهر فراموش شده !
اشتراک در:
پستها (Atom)